تبليغاتX
همه فیلسوف باشیم

همه فیلسوف باشیم

یا "چگونه ما هم بازی کنیم؟"

همیشه نوروز باشه !!

سلام همگی !

نوروز و سال نو رو تبریک میگم ! سال خوبی داشته باشید .
+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 18:12  توسط پسرک فیلسوف  | 

این اندیشه است که می ماند !

سلام همگی !
شاید دوباره اینجا بنویسم !
فعلا !
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 21:57  توسط پسرک فیلسوف  | 

امشب , همه ی آدمها فیلسوف هستند !

 

سلام !
خوبید ؟!
نتونستم خودم رو نگه دارم , آخه عید اومده !!!

تا یه ساعت دیگه امسال هم تموم میشه ! سال بدی نبود ! البته اتفاقات ناخوشایندی برام پیش اومد که شاید آینده ام رو تغییر داد ولی مهم نیست ! تقصیر امسال که نیست , احتمالا مشکل از خودم بوده ! امیدوارم سال بعدی خوب باشه از این لحاظ !
در عوض خیلی تحول کردم امسال ! ذهنم امسال دائما آبستن تفکرات و حرفهای نویی بود ! خوشحالم به خاطر اینا !

واقعا نوروز رو دوست دارم ! عاشق هفت سینم !
تنها روز سال که واقعا تهران قشنگ و دیدنی میشه همین صبح نوروز هستش ! آدم میخواد بره مردم رو نگاه کنه ! توی این روز مردم واقعا دوست داشتنی میشن ! حتی احمق ترینشون ! واقعا محشره !

واقعا توی نوروز خوشحالم !

خلاصه امیدوارم سال ۸۵ بهتون خوش بگذره ! به آرزوهاتون برسید ! و همه فیلسوف باشیم !

عیدتون مبارک !

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 21:47  توسط پسرک فیلسوف  | 

حرفهای معمولی !

سلام !
چطورید ؟! خوبید ؟ خوش میگذره ؟!
ایندفعه تصمیم دارم یکم اینجا رو شبیه "وبلاگ" کنم ! یکم حرف های معمولی بزنم ! یکی از امکانات بلاگفا (امکان دسته بندی کردن نوشته ها با موضوعات مختلف) من رو وسوسه کرد ! خوبیش اینه به جدیت (؟) بحث های دیگه لطمه وارد نمیشه !

اول از همه یه توصیه اینکه اگر یه روز خواستیددر مورد یه موضوع با یکی بحث کنید و طرف رو منطقی متقاعد کنید ( ویا احیانا متقاعد بشید) علاوه بر اینکه اول مطمئن بشید خودتون قصدتون بحثی خالصا منطقیه حتی الامکان سعی کنید بحث رو حضوری انجام بدید نه توی اینترنت یا تلفنی ! چون احتمالا حاصلی به جز اعصاب خوردیتون نداره !

چند روز پیش (یه هفته فکر کنم شده) چند تا تصمیم گرفتم ... و نکته ی خوشحال کننده اینه که فهمیدم منم میتونم آدم جدی باشم ! خیلی احساس خوبیه ! تاحالا نتونسته بودم تا آخر روی حرفم وایسم ! ولی ایندفعه (احتمالا) تونستم !اگه شما هم مثل من تاحالا درست و حسابی امتحان نکردید توصیه میکنم یه امتحانی بکنیدش ! مثل اینرسی سکون میمونه , راه بندازیش دیگه دفعه ی بعد کاری نداره !

این روزا هم که حسابی دنیا شلوغ شده ! پرونده ی هسته ای ایرن , بازار داغ کاریکاتوریست ها و ... (اگه بخوام راست بگم برای این "..." چیزی به ذهنم نمیرسه والا! همینا هم خودشون کم مساله ای نیستن ! ) ! این مساله کاریکاتورها هم خیلی چیز عجیبیه ! یکم فکر کنید , هزارتا سناریو ی جالب و منطقی میشه براش ساخت ! همینجور ایده های جالب هست که به ذهن آدم میرسه در مورد این واقعه ! و معلوم نیست واقعا چه خبر بوده ! پرونده ی هسته ای رو هم که لطف کردن با موافقت روسیه و چین فرستادن به شورای امنیت تا اونجا بررسی بشه !
روابط بین کشورها از یه قاعده ی خیلی خیلی ساده و بدیهی پیروی میکنه : "منفعت" . پیچیدگی ای هم که در روابط بین کشورها احساس میشه برمیگرده به تفسیر "منفعت" از دید سیاستمدارهای کشورها ! برای همین دو کشور دوست و یا دو ملت دوست معنی نداره , چون یه روزی بالاخره "همزیستی مسالمت آمیز" یا "هم سویی اهداف" به سر میرسه ! و متاسفانه تصور اینکه فلان کشور با ما دوسته کاملا احساس خوشایندی رو در آدم ( مردم ) ایجاد میکنه , مخصوصا اگر اون کشور قدرتمند تر از ما باشه ! و این بسیار خطرناکه برای کشور ضعیف ما و با سطح تفکرات یک جهان سومی ! تجربه ی خوبی بود حداقل ! مخصوصا احساس اینکه روسها رو دوست ایران میدونستن خیلی ناراحتم میکرد , تاریخ کشورم به من میگه اگه یه روز همه ی کشورها رو دوست ایران میدونستی روس ها و انگلیسها رو فورا خط بزن ! البته من روسها رو - در بعضی جاهای تاریخ - واقعا تحسین میکنم اما نه به عنوان یک ایرانی ! صحبت از اینا شد یادم افتاد چند وقت پیش کتاب All the Shah's Men: An American Coup and the Roots of Middle East Terror رو خوندم ! توصیه میکنم حتما بخونیدش ! راجع به ملی شدن نفت و کودتا و ... هست ! من این رو اول توی وبلاگ شار دیدم و خود شار هم توی وبلاگ یک پزشک! اگه برید اونجا برای ترجمه شدش رو برای دانلود گذاشته ! من که شخصا خلا اطلاعات تاریخی در اون مورد زیاد داشتم و کلی به دردم خورد !

آخر از همه هم یه جمله ی نسبتا جالب , بد نیست نظرتون را در موردش بگید !

مطمئن نیستم دروغ گفتن راحت تر است یا اینکه بگوییم نمیدانم , ولی اگر راه دوم را انتخاب میکردیم الان قرنها بود که در جواب سوالهایمان به حقیقت رسیده بودیم !

پس فعلا !

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 22:51  توسط پسرک فیلسوف  | 

همه شعبده باز باشیم (؟)

سلام !
اگه دقت کرده باشید اسم اینجا اینه : همه فیلسوف باشیم و یا چگونه ما هم بازی کنیم .
امیدوارم بدونید که منظورم از اینکه ما هم بازی کنیم چیه ! هم بازی شدن ما با شعبده باز (و بزرگتر از اون , تبدیل کردن خودمون به یه بازیکن که با مهره ای به نام شعبده باز بازی میکنه ! ) یه آرزوی بسیار بزرگ و تا حدی هم دست نیافتنی به نظر میاد , اینطور نیست ؟! یکی از مهره های بازی(واقعا نمیدونیم چند تا مهره و چند تا بازیکن و شعبده باز هستن!!) یهویی بازیکن بشه ؟! خودمون رو از صفحه ی بازی بکشیم بیرون , خوبه نه ؟!
ولی من کم کم دارم به این نتیجه میرسم که اصلا به چنین جایی رسیدن بعید نیست ! من میخوام لذت شعبده باز بودن و لذت شعبده بازی کردن رو با نمام وجودم حس کنم ! و چنین روزی میخوام افتخار کنم به اینکه انسانم ! به تمام ویژگی ها و مشخصات و غرایزم افتخار کنم و اونا رو انسانی بدونم ! من میخوام به عنوان یک انسان شعبده باز و همبازی شعبده باز بشم نه اینکه غرایزم رو کمرنگ کنم و اونا رو انسانی ندونم ! من یک انسانم ( با تمام ویژگی های یک انسان) و به همین دلیله که منم میتونم بازی کنم !
یکم مقدمه اش زیادی شد ! چیزی که میخواستم بگم این بود که دقت کردید که ما توی "پروژه ی صد ساله " بازی میکنیم ؟! ما هم شعبده باز میشیم , نه ؟! قدرتمون واقعا از کرانهای بالایی که برای قدرت یک انسان تصور میشد بالاتر میره ! شعبده باز که همیشه وعده ی تموم کردن دنیا توی یه روز رو میداد (با توجه به دیدگاههای دینی و با قبول داشتن وجوذ شعبده باز ! همون آخرالزمان) دو راه بیشتر نداره ! یا اینکه کاری به کار پروژه نداشته باشه و بزاره پروژه پیش بره ! که اونوقت خودمون روز آخر رو تعیین کردیم و شعبده باز نتونسته وعده اش رو عملی کنه ! راه دوم اینکه توی این مدت ( به اصطلاح 100 سال) دست به کار بشه و وعده اش رو عملی کنه ! که این حالت مثل این میمونه که ما یه فرصت (به اصطلاح !) 100 ساله به شعبده باز دادیم تا بیاد کارشو بکنه ! یعنی ما مجبورش کردیم یه جورایی که توی یه بازه ی زمانی (بازم به اصطلاح!) صد ساله بیاد دنیا رو تموم کنه !
خوبه , نه ؟
برای الان بسه ! راستی بازم هدفم صحبت از اجرا نبوده ها ! بررسی پیامد های یه عمل (مثل یه فیلسوف) و نشون دادن قدرت های انسان شاید هدف این نوشته بود !
راستی ! تعداد بازدید کنندگان اینجا کم نیست همچین ولی تعداد افراد مختلفی که نظر میدن (به طور مستقیم در مورد نوشته ها!) خیلی کمه ! لطفا اگه این مطلب یا مطالب قبل رو خوندید نظرتون رو بگید ! حتی اگه به نظرتون چرت بود هم بنویسید ! واقعا خوشحال میشم !

فعلا خداحافظ !
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 17:33  توسط پسرک فیلسوف  | 

پروژه ی صد ساله !

سلام !
حالتون خوبه ؟! خوش میگذره ؟!

والا دلیل آفتابی شدنم اینجا این بود که یه چیز جالب پیدا کردم ! حتما میدونید (خودمم تا الان نمیدونستم البته !) که اینجا اول میخواستم به طور عام راجع به فلسفه (و احتمالا بررسیش در طی زمان , کاری که هزاران نفر قبل از من کردن!!) صحبت کنم ! بعد یهو موضوع شعبده باز رو مطرح کردم ! بعد هم گروههای فکری ای که در مورد اون سوال وجود داشتن رو مطرح کردم ! (دو سه بار دیگه از "اون" و "رو" و ... استفاده کنم از فردا منو خانم گلرویی صدا میکنید ! معرف حضور هستن دیگه ؟!) بحث فوق العاده جالبی میشد ! برای خودتون مشخص میشد که جزو کدوم گروهید ! بعدش واللا چون من وقت و انرژیم رو صرف توضیح دادن این مسائل توی جاهای دیگه کردم (به طور مستند موجوده ! برای مثال میتونید از اسپیرو بپرسید ! یه روز کلی براش صحبت کردم!) دیگه اینجا کمتر تونستم به اینا بپردازم ! بحث راجع به خود فلسفه هم دیدم هم ممکنه باعث خشکی بحث بشه هم ممکنه زیادی تکراری بشه ( راستش رو بخواین زیاد هم مطمئن نیستم اینجوری میشد!) ! یه بار هم پسورد اینجا رو گم کردم ! یه سری مسائل شخصی هم پیش اومد (اومده بود) که باعث شد دیگه حال و قدرت نوشتن رو از دست بدم !
خلاصه , مه (این مه مربوط به همون مسائل شخصیه میشه ! استعاره س ! همون قضیه ی : "شمع علم بود عقل چاره گر ... شمع را پروانه کردی عاقبت" هست ! میتونیم عقل رو هم استعاره از اینجا و فلسفه بگیریم ! بیخیال !) و خورشید و فلک در کار شدن که اینجا بخوابه !

اما ! چند روز پیش که داشتم راجع به یه مساله فکر میکردم (مساله اش موجوده ! خواستید بگم !) یهو یه چیز جالب (و بی ربط به مساله ! مساله اش مربوط به جبر بود !!) به ذهنم رسید ! نمیدونم ایده تکراری هست یا حتی شایدم بدیهی ولی به نظر خودم خیلی جالبه ! خودم که خیلی لذت بردم !

قبل از این که راجع به این صحبت کنم باید بگم که اگر اینجا در آینده فعالیتی داشته باشه حتما به موضوعات قبلی که اول این نوشته بهشون اشاره کردم هم میپردازم ! یعنی اصلا هدف اونا هستن!

خب ! میدونیم (یعنی امیدوارم که بدونیم!) که یکی از مهمترین سوالهایی که وجود داشت این بود که چرا ما هستیم ! (اصلا نمیخوام درگیر بحث در مورد وجود نسبی مون بشم ! منظورم از "هستیم" اینه که ما چرا روی زمینیم و به این وضع زندگی میکنیم و ... , اگرم با نگاه دینی نگاه کنیم اصلا چرا یکی بدبخته یکی پولدار یکی باید بره جهنم یکی بهشت نبودیم چی میشد مگه ! اصلا واسه بازی ما رو خلق کردن ؟ و ...)
جوابهایی که به این سوال داده میشد به هیچ عنوان قانع کننده و قاطع نبوده تا حالا ! یا جواب بالکل رد میشده یا سوالهایی رو به دنبال میاورده که به اونا نمیتونستن جواب بدن !
تا اینجا گفتیم که کسی تاحالا نتونسته بود از خالقش (خدا, شبده باز , طبیعت , نیروی خارجی , موجودات پیشرفته تر و ....) بپرسه که چرا منو خلق کردی و یه جواب درست حسابی بگیره !

نکته همینجاست ! چیزی که تا حالا بهش توجه نکرده بودیم اینه که (کشف من هم به همین قسمت مربوط میشه!:D )
علت خلق شدنمون شعبده بازه نبوده (اینو باید bold بخونید !) ! خودمون بودیم ! در واقع بعد از دو انسان احتمالی که شعبده باز خلق کرده دیگه انسان خودش خودش رو خلق کرده ! و هر وقت هم که میخواسته میتونسته جلوش رو بگیره ! اما یه سری چیزها (یه سری لذت ! لذت جنسی , لذت پدر یا مادر بودن و ...) مانع این شده که نسل بعد رو خلق نکنه !
متوجه شدید چی میگم ؟! جالبه ؟! چند بار دیگه پاراگراف بالا رو بخونید ! من که وقتی به این نتیجه رسیدم شوکه شدم !
ما خودمون این جامعه ی انبوه بشری رو بوجود آوردیم ! اصلا شاید هدف شعبده باز تولید 6 میلیارد انسان نبوده ! 2 3 تا موجود آزمایشگاهی ! ما خودمونیم که فرزندانمون رو خلق میکنیم و ما خودمونیم که تصمیم به خلق یه موجود دیگه میگیریم ! ما نسل بعد رو مجبور به زندگی کردن میکنیم ! همونطور که پدران و مادرانمون این کارها رو با ما کردن ! در واقع باید این سوال (همون سوالی که اول بهش اشاره کردم ) رو از انسان پرسید نه از شعبده باز ! پدران و مادران و بعد هم خود ماها باید بگوییم با چه هدفی انسان یا انسانهایی رو خلق میکنیم !

و نکته ی جالب چیه ؟! اینه که هر وقت بخوایم میتونیم متوقفش کنیم ! یه پروژه ی 100 و خورده ای ساله ! متوجه میشید ؟انسان از وقتی که تصمیم به متوقف کردن این چرخه بیافته 100 و خورده ای سال بعد همه چی تموم میشه ! جالبه نه ؟! قصد من نیست که این ایده رو اجرایی کنیم یا در مورد اجراش صحبت کنم یا بگم همین الان باید اینکارو بکنیم ! به قول یکی بحث اجراییش بیشتر به درد ادبیات میخوره ! ولی به هر حال اگه انسان زمانی به همچین جایی برسه میتونه اجراش کنه ! انسان با کمال قدرت میتونه هر وقت که خواست خودش رو از این دنیا حذف کنه و منتظر تصمیمات احتمالیه شعبده باز نشه ! گرفتید چی میگم؟!

خب بسه دیگه ! بعدا راجع به اینکه باید به کجا برسیم تا اجراش کنیم و برای اجرا چه چیزهایی لازمه و در صورت اجرا چه پیامدهایی رو داره صحبت میکنم ! یه بار دیگه میگم فعلا هدف من اجرا نیست ! هدفم آشنایی با این مسائل بود که اولا ما خودمون داریم خودمون رو خلق میکنیم ! ثانیا میتونیم هر وقت که خواستیم این کار رو انجام ندیم !

خب! پس فعلا



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 17:9  توسط پسرک فیلسوف  | 

همه فیلسوفهای خوش قولی باشیم !

سلام
مخلص همه ی دوستان عزیزی که این مدت به اینجا سر میزدن و اراجیف منو میخوندن ! یه مدت نبودم ! ببخشید !
حالا بیخیال !
من از اونجایی که پسورد اینجا رو یادم رفته بود و دوباره حس چرت و پرت نوشتن بهم دست داده بود و دوباره از اونجایی که شنیدم یه جایی که قبلا وبلاگ با MT میداد دوباره ثبت نام میکنه رفتم و یه اکانت باز کردم !
http://philosopher.caspianblog.com
البته اونجوری که فکر میکردم نبود ! اونجا هم مشکل تبلیغاتشون هست هم ادیتور ! اونی که من دیدم وبلاگ بشو نبود برام ! برا همین احتمالا پا روی هوس داشتن وبلاگ با MT میزارم و دوباره همین جا مینویسم !

علیرضا خواسته بود راجع به کتاب "دنیای سوفی" یکمی بگم (البته 6 یا 7 ماه پیش خواسته بود احتمالا تا حالا 20 بار خوندتش D: ) ! برای همین توی پست بعدی راجع به اون مینویسم !

فعلا خداحافظ
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1384ساعت 18:27  توسط پسرک فیلسوف  | 

سیاست!

سلام
اولا باید معذرت بخوام که اینجا رو یه مدت بود آپ تو دیت (چند بار بگم ! همون به روز!) نکرده بودم!
والا دلیلم موجه بود یکمی ! سیاست و انتخابات ! خیلی به خودم فشار آوردم (و دارم میارم) که اینجا راجع به انتخابات و سیاست صحبت نکنم !
خلاصه ببخشید! از همین فردا پس فردا دوباره شروع به نوشتن میکنم!
در جواب حرفی که یکی از خوانندگان (شاید تنها خواننده ی اینجا :), جناب علیرضا خان ) زده بودند هم فعلا باید بگم که به نظرم بارزترین نمونه اش همین سوالی بوده که ما داریم سعی میکنیم بهش جواب بدیم (راجع به شعبده بازه!) ! توجه هم داشته باشید که اکثر سوالاتی که به هر دلیلی یا اصلا سعی نشده بهشون جواب داده بشه ویا کمتر بهش پرداخته شده طبیعیه که الان هم فراموش شده باشن و کمتر آدم باهاشون مواجه بشه! ولی حالا برای پست بعدی چندتا از این سوال ها رو اینجا مینویسم ( از اونایی که کمتر بهشون پرداخته شده ) !
فعلا خداحافظ
+ نوشته شده در  شنبه چهارم تیر 1384ساعت 22:9  توسط پسرک فیلسوف  | 

یکم مقدمه ی فلسفی!

سلام!
میدونم اینجا قرار بود راجع به کل فلسفه صحبت کنم ولی ترجیح میدم اول یکم به صورت خاص یکی از اون سوالهایی که پدران فیلسوفمون از خودشون پرسیدن رو مطرح کنم و به اون بپردازم!منظورم همین سواله "شعبده باز هست؟نیست؟اگه هست چه خصوصیاتی داره؟ و ..." هست!این سوال یکی از بزرگترین سوالهایی که فیلسوفها از خودشون پرسیدن!همونطور که گفته بودم پدران فیلسوفمون کلی سوال از خودشون پرسیدن! بعدش دیدن عمر هر فیلسوف اونقدر نیست که بتونه به همه ی این سوالها جواب بده , حتی اونقدر نیست که بتونه همه ی اون سوالها رو از خودش بپرسه (شاید شعبده باز مخصوصا عمر رو کوتاه کرده که ما دیرتر قوانین رو یاد بگیریم!شاید نمیخواسته ما هیچ وقت چهره شو هنگام شعبده بازی ببینیم!) برای همین هر فیلسوف وقتش رو  اختصاص داد به یه سواله خاص (شاید هم چند تا سوالی که جواب یکیشون غیرمستقیم جواب بقیه شون هم بود!)خب طبیعیه که از زمان اولین فیلسوف تا حالا (از زمان اولین فیلسوف تا آخرین فیلسوف که امیدوارم شما باشید!) به یه سری سوالات بیشتر پرداخته شده (چرا؟چون شاید بشر احساس میکرده جوابش راحتتر و دمه دست تره یا شاید احساس میکرده جوابش بیشتر به دردش میخورده و یا ...) و به یه سری کمتر پرداخته شده (چرا؟چون شاید احساس میکرده جوابش سخت تر و دور از ذهن تره و یا شاید احساس میکرده جوابش کمتر کاربرد داره تو زندگیش و یا شاید از جوابش میترسیده!)این سوالی که من میخوام راجع بهش صحبت کنم جزو گروه دوم سوال هاست!یعنی همون هایی که کمتر سعی به جواب دادنش کردن!منظورم اصلا این نیست که فراموش شده بوده ها! اتفاقا سوالی که شاید بشر بیشتر از بقیه سوالها از خودش میپرسیده همین سوال بوده ! ولی توی جواب دادن بهش مشکل داشته!منظورم از  این که جزو گروه دومه از این نظره که تاحالا موتور اصلی فلسفه برای جواب دادن بهش نچرخیده("موتور اصلی فلسفه" یه اصطلاح اختراعی خودمه که تقریبا معادل اصطلاح "ماشین جنگی"هست . مثلا میگن که  "ماشین جنگی آلمان توی روسیه متوقف شد")یکی از بزرگترین دلایلش هم شاید این بوده که از جوابش میترسیده! هدف من هم از بررسی کردن این سوال اینه که آیا در عصر حاضر واقعا به جواب این سوال نیاز نداریم؟آیا شوکه شدن احتمالی بعضی ها (این بعضی ها میتونن هر کدوم از گروههای "هست!" "نیست" "میخوام باشه" "میخوام نباشه" باشن!)به فواید پاسخ دادن به این سوال نمی ارزه؟ و ...

این پست رو من باید قبل از پست "هست,میخوام باشه,نیست,میخوام نباشه و یا من نمیدونم!" میزدم ولی شرمنده حواسم نبود!حالا اشکالی نداره!مهم اینه که حالا مقدمه ی  فلسفی رو گفتم! توی پست بعدی ادامه ی (بهتره بگم شروع نه ادامه!) بررسی اولین گروه (یعنی گروه پرطرفداره "هست!") رو مینویسم!سعی هم میکنم بعد از تموم شدن بررسی هر گروه یه مقدار هم راجع به فلسفه بنویسم و با زبون فلسفه صحبت کنم (شاید مثل همین پست).بازم اگه نظری داشتید خوشحال میشم بخونمش! مخصوصا اگه بگید راجع به این گروهها چی فکر میکنید و اصلا خودتون جزو کدوم گروهید!
فعلا خداحافظ

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1384ساعت 14:0  توسط پسرک فیلسوف  | 

هست,میخوام باشه,نیست,میخوام نباشه و یا من نمیدونم!

سلام!


با خودم فکر کردم امروز راجع به همون شعبده باز صحبت کنم(البته اگه شعبده بازی در کار باشه!).چون که من خودم راجع بهش چیز زیادی نمیدونم تصمیم گرفتم حرفهای کسایی که فکر میکنن راجع بهش چیزی میدونن رو بنویسم و اونا رو تحلیل کنم!یعنی همون گروههایی که توی عنوان بهش اشاره کردم (اعتراف به ندونستن هم یک نوع دونستنه!) ! اول از کسایی میگم که میگن "هست"!اغلب این گروه رو آدمهای معتقد به مذهب و دین تشکیل میدن!کسایی که شاید جواب این سوال براشون بدیهی باشه!کسایی که شاید خیلی هاشون به این حربه متوسل بشن و خودشون و دیگران رو با این دلیل راضی کنن که "عقل ما ناقصه و نمیتونه خیلی چیزها رو بفهمه" ! کسایی که شاید اگه این سوال رو ازشون بپرسی خیلی هاشون شما رو کافر میدونن درصورتی که دین و مذهبشون به صراحت گفته چیزی رو همینجوری بدون دلیل و برهان قبول نکنید!کسایی که خیلی هاشون وقتی میشنوند که بت پرست ها بت ها رو به این دلیل که پدرانشون هم میپرستیدن , میپرستن به حماقتشون میخندن ولی خودشون هم اعتقاداتشون رو همینجوری از پدرانشون به ارث می برن ! بدون هیچ سوالی!


میدونم خیلی خاص صحبت کردم!شرمنده!توی پست بعدی این گروه و تفکراتشون رو بررسی و تحلیل میکنم!بازم خوشحال میشم شما توی نظرات بگید که جزو کدوم گروهید!


فعلا خداحافظ

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم خرداد 1384ساعت 12:28  توسط پسرک فیلسوف  |